الف
۱ توفرق سرافرازی و پستی را نمی دانی
۲ گفت تو در ابتدا قصد کشتن من را داشتی و برای کشتن من شمشیر خود را بالا بردی حالا شمشیرت را انداختی و مرا رها کردی (از جنگیدن با من خودداری کردی )
۳ تو چشم مردم جهان را به تعجب و شگفتی وادار می کنی
۴ فرصت ما الکی هدر می رود
۵ درانجام دادن کارهایمان بهانه نیاوریم
۶ همه علما و بزرگان جایگاه خود را فراموش کرده اند
ب
۱ هم نظر
۲باد صبحگاهی که از شمال شرقی می وزد
۳ فراموشی ،نادانی
۴ چرا
پ
۱ تاج عزت
۲ تاج عزت نهادن : کنایه از بزرگی و خوشبختی نهادن
ت
۱ خرافه پرستی
۲ بن مضارع: فتد
مصدر: افتادن
نوع فعل : ماضی استمراری (ماضی هم بگی درسته )
تاج لطفااااا
۲